بالاخره سال 1385 هم تموم شد و طبق سنت رادیو آوا، ما هم سال نو رو در کنار دیگر دوستان تو رادیو تحویل کردیم.
البته امسال نه از اومدن عید چیزی فهمیدم و نه زیاد باهاش حال کردم. اونقدر فکر مشغول دو تا امتحان آخر اراکل هست که فرصت به کارای دیگه نمیرسه. اما بریم سراغ رادیو خودمون.
این دفعه شنونگان با یه سوپریز رادیو رو شنیدن. موقعی که من رفتم رادیو، دیدم که چقدر شلوغ پلوغه. البته نه از ایرانی ها، چون بعید میدونم که ابرانی ها با دث متال شب آخر سال رو سر کنن. نه. بچه های اشتال ورک هانوفر (متال) بودن که برنامه داشتن.
البته همین باعث شد خواب از سرم بپره. چون من طرفای ساعت 20:30 که رسیدم خونه، گفتم یه چرتی بزنم بعد ساعت نه و نیم میرم رادیو. اما تا این چشای ما میرفت که خواب چند تا حوری بهشتی رو ببینه این تلفن هی زنگ میزد. حالا من درازکش ، در حالیکه گوشی تلفن رو جوری گذاشتم که دستام آزاد باشه و بتونم تو خواب و بیداری جواب تلفن بدم و در همون حال هم ببینم ماجرای اون حوری ها به کجا میکشه، تلفن موبایل هم عن قریب زنگ میخوره.(این وجدان ما مثل اینکه تو خواب هم ولکن ما نیست.)
البته فکر نکنین که تلفن ها از جهت چاق سلامتی یا شادباش سال نو بودن ، خیر، بجز ابوی و بانوی مکرمه که تماس گرفتند تا شروع یه سال دیگه پر از دنگ وفنگ و بدبختی و قرض و قوله رو به شیوه ایرانی ها تبریک بگن ، بقیه طبق معمول یا طلبکاران فعلی بودند یا طلبکاران آتی.
به هرجهت تا اومدم ببینم حوریه چه شکلیه، موبایل ما دوباره شروع کرد به نق زدن. البته نق میزد که ساعت نه و نیمه و بلد شو برو رادیو. برای همین تو تمام راه نیم چرت بودم و اصلا هم حوصله نداشتم. وقتی رسیدم رادیو این موسیقی متال مثل یه قهوه فوری عمل کرد و خواب ما رو پروند.
قبل از شروع برنامه، خانم فرشته ( که من اصلا نمی شناختمشون) و بعد هم همکار عزیزمون نازناز خانم (سرکار الیه ) از راه رسیدن و تا ساعت دو و نیم با ما بودن. برنامه رو که حسین زحمتشو کشید من هم هی جیم میشدم. فقط چند تا تلفن جواب دادم و دیگه هی در میرفتم.
البته برنامه جالب بود ، بخصوص که حدس میزنم چند تا سوتی جالب داشتیم. البته هنوز کسی رو ندیدم که ازش بپرسم چقدر بما خندیدن اما بماند.و یه بار یادمون رفت میکرفن رو خاموش کنیم و برا همین هر چی که می گفتیم ، پخش میشد.
ولی به من که خوش گذشت، با وجود اینکه فقط یه پیک شراب زدم (چون صبحش باید می اومدم سر کار و زندگیمون). آخر شب هم از اونجا که قطار من رفته بود تا یه ساعت دیگه هم نمی اومد، ناپرهیزی کردم و یه تاکسی تا دم خونه گرفتم. البته غریب به بیست چوب هم پیاده شدم، اما می ارزید.
اصلا حال و حوصله تو سرما وایسادن و تا خونه رفتن رو نداشتم. اینم از سال نو ما
Tuesday 3 July 2007 در 11:40 am
salam,
1. dame shoma ham garm dadash
2. what the f**k is this theme? that’s sooooo nice!
Tuesday 3 July 2007 در 11:41 am
با سلام. لینک وبلاگ شما به **لیست وبلاگهای فارسی ایرانیان خارج از کشور** هم در قسمت عمومی و هم خاص کشورها اضافه شد. نهایت سعی این بوده است که این لیست, صحیح, کامل, به روز و جمع آوری این لیست عاری از هرگونه سلیقه شخصی باشد. کنترل شما خطای احتمالی را چه در نام وبلاگ و چه در کشور محل سکونت از بین میبرد. هر گونه نظر و راهنمائی شما مغتنم و ارزشمند بوده و در ضمن چنانچه این لیست را مفید و قابل ارائه به بازدید کنندگان یافتید به آن لینک بدهید. هر روزتان نوروز, نوروزتان پیروز.