دیروز بعد از نزدیک به یه هفته رفتم حموم. آخه نه اینکه سرماخوردم افتادم گوشه خونه ، نمیتونستم با وجود تکنیک جدیدی که در منزل بنده به لطف شرکت تعمیر کننده وجود داره ، دوش بگییرم. دیروز بعد از یه هفته دیدم دیگه نمیشه، دیگه بین موجودات ریزی که روی سر بنده اتراق کردن، سر گرفتن اقامت و محل زندگی دعواست! منم که بعد از یه هفته دیگه میتونستم بدون پتو راه برم، رفتم سور و سات حموم رو جور کردم.
همه فکر میکنن چون اینور آب تو آلمان، کشور مدرن و صنعتی زندگی میکنیم، پس همه چیزش تکه و مدرنه و دیگه حرف نداره. نه بابا. اینجا زیاد هم از این خبرا نیست. یعنی بنده که ندیدم. البته باید بگم که شرکتی که خونه رو ازش اجاره کردم هلندیه و هر وقت موضوع رو به یه آلمانی میگم، به دلیل علاقه زیادی که این دو ملت به هم دارن ، میگه: پس همونه. هلندیه. همشون همینن!!!
بگذریم. این ماجرای دوش گرفتن بنده به سبک دوره یارقلی خان(دوش گرفتن با دیگ و قابلمه) هم برا خودش کلی مزیت داره. من به همه پیشنهاد میکنم حتما این روش رو تجربه کنن به دلایل زیر.
اولا که با درد و رنج اینجانب موقع سوختن یا یخ کردن آشنا میشن. یه بار آب داخل قابلمه داغه که باعث میشه احساس کنم نیمپز شدم. سری بعد آب داغ و کمتر میکنم، اما جای شما خالی حسابی یخ میکنم. خلاصه اینکه با داغ و سرد کردن ها ، اگه آهن بود، تا حالا شده بود فولاد. اینم شد دومیش.
اما مزیت هاش فقط فیزیکی نیست. بلکه فرهنگی هم هست. مثلا برای اینجانب باعث میشه که فرهنگ غنی زبان فارسی رو با نثار دائمی واژگان ادبی و فرهنگی اصیل (همون دشنام های خانوادگی اسبق)به کارکنان اون شرکت ذلیل مرده تعمیراتی، فراموش نکنم.و فراموش نکنم چه ادبیات گسترده ای در این زمینه داریم که میشه ازش چند تا لغت نامه برای افراد بالای 18 سال نوشت. جالبه که احتمالا تیراژ فروش این کتاب ها هم باید بالا باشه و شاید اصلا نایاب! آخه ما مردمان فرهنگ دوستی هستیم و نسبت به فرهنگمون احساس مسئولیت.
اما مزیت بعدیش برای من: این موضوع باعش شده تا اسم تمامی کارمند های این شرکت هلندی رو یاد بگیرم. چرا؟ چونکه نثار کردن واژگان فرهنگی به یه نفر بعد از چند روز خسته کننده میشه و آدم احساس میکنه، نمیتونه احساس شو کاملا بیان کنه. برای همین با استفاده از تکنولوژی نام تمام 150 نفر کارمند این شرکت رو چاپ کردم، که هر دفعه موقع گرفتن دوش به قید قرعه نام چند نفر رو انتخاب میکنم.
اما این موضوع باعث شد که من متوجه بشم که با وجودی که آدم در یه کشور مدرن زندگی میکنه، اما میتونه با حداقل امکانات روز رو به شب برسونه. اما اسمش اینه که: بابا رفتن اونور آب دارن حال میکنن. آره در اینکه حال میکنیم شکی نیست، اما موضوع اینه: از کدوم ور؟
آخر هم اینو بگم که ماه پیش نمایشگاه سبیت بود که ما مفتخر شدیم دوبار زیارتش کنیم. میخواشتم گزارش کوتاهی در این مورد بنویسم، اما از اونجا که مشغول حال کردن بودیم، فرصتی بدست نیومد. اما تو خود نمایشگاه، از ساعت 18 به بعد جشن و موسیقی و از این خبرا بود. که ما هم، همراه دوتا از دوستان (جناب استاد و دوشیزه)، سرازیر شدیم به بخش مفسدینی که در حال نوشیدن و رقصیدن بودن.(البته بخش کارکنان نمایشگاه بود). ما هم پر رو وایسادیم اونجا و تا ساعت 11 شب! مفتی نوشیدیم. آخر سر فهمیدیم که چرا همه از ما میپرسن، شما از کدوم غرفه میاین؟ آخه همه اونجا کار میکردن. از اونجایی هم که دروغ مالیات نداره، ما هم اون شب خودمون رو رئیس و مدیر هر شرکتی که خواستیم کردیم.
Recent Comments